تبلیغات
من و تو - تاریخ عاشورا 2( حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه)
 
من و تو
همیشه با شعار مخالف بودم. پس شعار نمیدم، عمل میکنم.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر و حمید رضا
نظرسنجی
وبلاگ من و تو چجوریه؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خدمت خوانندگان وبلاگ سلام میکنم
فرا رسیدن محرم و واقعه کربلا و قیام امام حسین (ع) را به همه شما و مسلمونای جهان تسلیت میگم
تصمیم دارم تاریخ عاشورا را طی چندین روز و چندین مرحله براتون بنویسیم . منبع این تاریخ ها از سایت http://www.emamhossein.com سایت تخصصی درباره امام حسین (ع) میباشد.


حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه

ارتحال امام حسن(ع) و مرگ معاویه علیه اللعنه
گفتن کلمات استرجاع از طرف امام(ع)
امام(ع) عزم مکه می کنند
امام حسین(ع) زنها را قسم دادند که ... و صبر پیشه کنند
 

بدانكه چون حضرت امام حسن علیه السلام به ریاض قدس ارتحال نمود شیعیان در عراق به حركت درآمده عریضه به حضرت امام حسین علیه السلام نوشتند كه ما معاویه را از خلافت خلع كرده با شما بیعت می‌كنیم حضرت در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته امتناع از آن فرموده و ایشان را به صبر امر فرمود تا انقضاء مدت خلافت معاویه پس چون معاویه علیه اللعنه در شب نیمه ماه رجب سال شصتم هجری مرد فرزندش یزید علیه اللعنه به جای او نشست و به اعداد امر خلافت خود پرداخت نامه‌ای نوشت به ولید بن عتبه بن ابی سفیان كه از جانب معاویه حاكم مدینه بدین مضمون كه ای ولید باید بیعت بگیری از برای من از ابوعبدالله الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بكر، و باید كار بر ایشان تنگ گیری و عذر از ایشان قبول ننمائی و هر كدام از بیعت امتناع نماید سر از تن او برگیر و به زودی برای من روانه داری.

چون این نامه به ولید رسید مروان را طلبید و با او در این امر مشورت كرد مروان گفت: كه تا ایشان از مردن معاویه خبردار نشده‌اند به زودی ایشان را به طلب و بیعت از برای یزید از ایشان بگیر و هر كدام كه قبول بیعت نكند او را به قتل رسان. پس در آن شب ولید ایشان را طلب نمود و ایشان در آن وقت در روضة منورة حضرت رسول صلی الله علیه و آله مجتمع بودند، چون پیغام ولید به ایشان رسید امام حسین علیه السلام فرمود كه چون به سرای خود باز شدم من دعوت ولید را اجابت خواهم كرد.


بقیه در ادامه مطلب

پیك ولید كه عمر بن عثمان بود برگشت عبدالله زبیر گفت كه یا ابا عبدالله دعوتی كه ولید در این وقت بی‌هنگام می‌نماید، مرا پریشان خاطر ساخت در خاطر شما چه می‌گذرد؟ حضرت فرمود گمان می‌كنم كه معاویه طاغیه مرده است و ولید ما را از برای بیعت یزید دعوت نموده چون آن جماعت بر مكنون خاطر ولید مطلع گردیدند عبدالله عمر و عبدالرحمن بن ابی بكر گفتند كه ما به خانه‌های خود می‌رویم و در به روی خود می‌بندیم. و ابن زبیر گفت كه من هرگز با یزید بیعت نخواهم كرد حضرت امام حسین علیه السلام فرمود كه مرا چاره‌ای نیست جز رفتن به نزد ولید پس حضرت به سرای خویش تشریف برد و سی نفر از اهل بیت و موالی خود را طلبید و امر فرمود كه سلاح بر خود بستند و آنها را با خود برد و فرمود كه شما بر در خانه بنشینید و اگر صدای من بلند شود و به خانه درآئید. پس حضرت داخل خانه شد چون وارد مجلس گردید دید كه مروان نیز در نزد ولید است پس حضرت نشست. ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد آن جناب كلمه استرجاع گفت پس ولید نامه یزید را كه در باب گرفتن بیعت نوشته بود برای آن حضرت خواند، آن جناب فرمود من گمان نمی‌كنم كه تو راضی شوی به آنكه من پنهان با یزید بیعت كنم بلكه خواهی خواست از من كه آشكارا در حضور مردم بیعت كنم كه مردم بدانند، ولید گفت بلی چنین است.

حضرت فرمود پس امشب تاخیر كن تا صبح تا ببینی رای خود را در این امر ولید گفت برو خداوند با تو همراه تا آنكه در مجمع مردم ترا ملاقات نمائیم. مروان به ولید گفت كه دست از او بر مدار اگر الحال از او بیعت نگیری دیگر دست بر او نمی‌یابی مگر آنكه خون بسیار از جانبین ریخته شود اكنون دست بر او یافته‌ای او را رها مكن تا بیعت كند و اگر نه او را گردن بزن حضرت از سخن آن پلید در غضب شد و فرمود كه یابن الزّرقاء تو مرا خواهی كشت یا او، به خدا سوگند كه دروغ گفتی و تو و او هیچیك قادر بر قتل من نیستند. پس رو كرد به ولید و فرموده ‌ای امیر مائیم اهل بیت نبوت و معدن رسالت و ملائكه در خانه ما آمد و شد می‌كنند و خداوند ما را در آفرینش مقدم داشت ختام خاتمیت بر ما گذاشت و یزید مردی است فاسق و شرابخوار و كشندة مردم بناحق و علانیه به انواع فسوق و معاصی اقدام می‌نماید و مثل من كسی با مثل او هرگز بیعت نمی‌كند و دیگر تا ترا ببینم گوئیم و شنویم. اینرا فرمود و بیرون آمد و با یاران خود به خانه مراجعت نمود و این واقعه در شب شنبه سه روز به آخر ماه رجب مانده بود چون حضرت بیرون رفت مروان با ولید گفت كه سخن مرا نشنیدی به خدا سوگند دیگر دست بر او نخواهی یافت. ولید گفت وای بر تو رأیی كه برای من پسندیده بودی موجب هلاكت دین و دنیای من بود به خدا سوگند كه راضی نیستم جمیع دنیا از من باشد و من در خون حسین علیه السلام داخل شوم سبحان الله تو راضی می‌شوی كه من حسین را بكشم برای آنكه گوید با یزید بیعت نكنم. به خدا قسم هر كه در خون او شریك شود او را در قیامت هیچ حسنه نباشد و نخواهد بود، مروان در ظاهر گفت كه اگر از برای این ملاحظه بود خوب كردی ولكن در دل رأی ولید را نپسندید. ولید در همان شب در بیعت این زبیر مبالغه نمود و او امتناع می‌كرد تا آنكه در همان شب از مدینه فرار نموده متوجه مكه شد چون ولید بر فرار او مطلع شد مردی از بنی امیه را با هشتاد سوار از پی او فرستاد چون از راه غیرمتعارف رفته بود چندانكه او را طلب كردند نیافتند و برگشتند.

چون صبح شد حضرت امام حسین علیه السلام از خانه بیرون آمده و در بعضی از كوچه‌های مدینه مروان آن حضرت را ملاقات كرد و گفت یا اباعبدالله من ترا نصیحت می‌كنم مرا اطاعت كن و نصیحت مرا قبول فرما حضرت فرمود نصحیت تو چیست؟ گفت من امر می‌كنم ترا به بیعت یزید كه بیعت او بهتر است از برای دین و دنیای تو حضرت فرمود: اِنّالله وَ انّا اِالّیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ ...

كلمات حیرت انگیز مروان باعث این شد كه حضرت كلمه استرجاع بر زبان راند و فرمود بر اسلام سلام باد هنگامی كه امت مبتلا شدند به خلیفه‌ای مانند یزید و به تحقیق كه من شنیدم از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله كه می‌فرمود خلافت حرام است بر آل ابی سفیان و سخنان بسیار در میان حضرت و مروان جاری شد پس مروان گذشت از آن حضرت به حالت غضبان چون آخر روز شنبه شد باز ولید كسی به خدمت حضرت امام حسین علیه السلام فرستاد و در امر بیعت تاكید كرد حضرت فرمود صبر كنید تا امشب اندیشه كنم و در همان شب كه شب یكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود متوجه مكه شد و چون عازم خروج از مدینه شد سر قبر جدش پیغمبر و مادرش فاطمه و برادرش حسن علیهم السلام رفت و با آنها وداع كرد و با خود برداشت فرزندان خود و فرزندان برادر و برادران خود و تمام اهل بیت خود را مگر محمد بن الحنفیه رحمه الله كه چون دانست كه آن حضرت عازم خروج است به خدمت آن حضرت آمد و گفت ای برادر گرامی تو عزیزترین خلقی نزد من و از همه كس به سوی من محبوب‌تری و من آنكس نیستم كه نصیحت خود را از احدی دریغ دارم و تو سزاوارتری در باب آنچه صلاح شما دانم عرض كنم زیرا كه تو ممزوجی با اصل من و نفس من و جسم من و جان من و توئی امروز سند و سید اهل بیت و تو آنكسی كه طاعتت بر من واجب است چه آنكه خداوند ترا برگزیده است و در شمار سادات بهشت مقرر داشته است. ای برادر من صلاح شما را چنین می‌دانم كه از بیعت یزید كناره جوئی و از بلاد و شهرهائی كه در تحت فرمان او است دوری گزینی و به بادیه ملحق شوی و رسولان به سوی مردم بفرستی و ایشان را به بیعت خویش دعوت نمائی پس اگر بیعت ترا اختیار نمایند خدا را حمد كنی و اگر با غیر تو بیعت كردند به این دین و عقل تو نكاهد و به مروت و فضل تو كاهش نرسد. همانا من می‌ترسم بر تو كه داخل یكی از بلاد شوی و اهل آن مختلف الكلمه شوند گروهی با تو و طایفه‌ای مخالف تو باشد و كار به جدال و قتال منتهی شود آن وقت اول كس توئی كه هدف تیر و نشان شمشیر شوی و خون تو كه بهترین مردیم از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ضایع شود و اهل بیت شریف ذلیل و خوار شوند.

حضرت فرمود كه ای برادر پس به كجا سفر كنم گفت برو به مكه و در همانجا قرار گیر و اگر اهل مكه با تو شیوه بی‌وفائی مسلوك دارند متوجه بلاد یمن شو كه اهل آن بلاد شیعیان پدر و جد تواند و دلهای رحیم و عزمهای صمیم دارند و بلاد ایشا گشاده است و اگر در آنجا نیز كار تو استقامت نیابد متوجه كوهستانها و ریگستانها و دره‌ها شو و پیوسته از جائی به جائی منتقل شو تا به بینی كه عاقبت كار مردم به كجا منتهی شود.

حضرت فرمود كه ای برادر هر آینه نصیحت و مهربانی كردی و امید دارم كه رأیت محكم و متین باشد و موافق بعضی روایات پس محمد بن حنیفه سخن را قطع كرد و بسیار گریست و آن امام مظلوم نیز گریست پس فرمود كه ای برادر خدا ترا جزای خیر دهد نصیحت كردی و خیرخواهی نمودی اكنون عازم مكه معظمه گردیده‌ام و مهیای این سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شیعیان خود را با خود می‌برم و اگر تو خواهی در مدینه باش و دیده‌بان و عین من باش و آنچه سانح شود به من بنویس. پس آن حضرت دوات و قلم طلبیده وصیت نامه نوشت و آنرا در هم پیچید و مهر كرد و به دست او داد و در آن میان شب روانه شد. و موافق روایت شیخ مفید در وقت بیرون رفتن از مدینه این آیه را آن حضرت تلاوت نمود كه در بیان قصة بیرون رفتن حضرت موسی است از ترس فرعون به سوی مدین.

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنیَ مّن الْقَوْم الظّالِمینَ.

یعنی پس بیرون رفت از شهر در حالتی كه  مترقب رسیدن دشمنان بود گفت پروردگارا نجات بخش مرا از گروه ستمكاران و از راه متعارف آن حضرت روانه شد پس اهل بیت آن حضرت گفتند كه مناسب آن است كه از بیراهه تشریف ببرید چنانكه ابن زبیر رفت تا آنكه اگر كسی به طلب شما بیاید شما را در نیابد، حضرت فرمود كه من از راه راست بدر نمی‌روم تا حق تعالی آنچه خواهد میان من و ایشان حكم كند.

 

و از جناب سكینه علیهماالسلام مرویست كه فرمود وقتی كه ما از مدینه بیرون شدیم هیچ اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسان و هراسان‌تر نبود.

از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است كه چون حضرت امام حسین علیه السلام اراده نمود كه از مدینه طیبه بیرون رود مخدرات و زنهای بنی عبدالمطلب از عزیمت آن حضرت آگهی یافتند پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زاری بلند كردند تا آنكه آن حضرت در میان ایشان عبور فرمود و ایشان را قسم داد كه صداهای خود را از گریه و نوحه ساكت كنند و صبر پیش آورند. آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند پس ما نوحه و زاری را برای چه روز بگذاریم به خدا سوگند كه این زمان نزد ما مانند روزیست كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و مثل روزی است كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه و رقیه وزینب و ام كلثوم دختران پیغمبر از دنیا رفتند خدا جان ما را فدای تو گرداند ای محبوب قلوب مؤمنان و ای یادگار بزرگواران پس یكی از عمه‌های آن حضرت آمد و شیون كرد و گفت گواهی می‌دهم ای نور دیده من كه در این وقت شنیدم كه جنیان بر تو نوحه می‌كردند و می‌گفتند:

اِذِلُّ رِقاباً مِنْ قُریْشٍ فًذَلَّتِ          وَ اِنَّ قَتیلَ الطَّفّ مِنْ الِ هاشِمٍ
         

و موافق روایت قطب راوندی و دیگران ام سلمه زوجة طاهرة حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد عرض كرد ای فرزند، مرا اندوهناك مگردان به بیرون رفتن به سوی عراق زیرا كه من شنیدم از جد بزرگوار تو كه می‌فرمود دلبند من حسین در زمین عراق كشته خواهد شد در زمینی كه آنرا كربلا گویند. حضرت فرمود كه ای مادر به خدا سوگند كه من نیز این مطلب را می‌دانم و من لامحاله باید كشته شوم و مرا از زمین چاره‌ای نیست و به فرمودة خدا عمل می‌نمایم، به خدا قسم كه می‌دانم در چه روزی كشته خواهم شد و می‌شناسم كشندة خود را و می‌دانم آن بقعه را كه در آن مدفون خواهم شد و می‌شناسم آنانرا كه با من كشته می‌شوند از اهل بیت و خویشان و شیعیان خودم و اگر خواهی ای مادر به تو بنمایم جائی را كه در آن كشته و مدفون خواهم گردید.

پس آن حضرت به جانب كربلا اشاره فرمود به اعجاز آن حضرت زمین‌ها پست شد و زمین كربلا نمودار گشت و ام سلمه محل شهادت آن حضرت را دمضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بدید و های های بگریست. پس حضرت فرمود كه ای مادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببیند كه من به جور و ستم شهید گردم و اهل بیت و زنان جماعت مرا متفرق و پراكنده دیدار كند و اطفال مرا مذبوح و اسیر در غل و زنجیر نظاره فرماید در حالتی كه ایشان استغاثه كنند و هیچ ناصری و معینی نیابند.

پس فرمود ای مادر قسم به خدا من چنین كشته خواهم شد اگر چه به سوی عراق نروم نیز مرا خواهند كشت. آنگاه ام سلمه گفت كه در نزد من تربتی است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا داده است و اینك در شیشه آنرا ضبط كرده‌ام. پس حضرت امام حسین علیه السلام دست فراز كرد و كفی از خاك كربلا برگرفت و به ام سلمه داد و فرمود ای مادر این خاك را نیز با تربتی كه جدم به تو داده ضبط كن و در هر هنگامی كه این هر دو خاك خون شود بدانكه مرا در كربلا شهید كرده‌اند.

 شیح ممجّد آقای حاجی میرزا محمد قمی صاحب اربعین الحسینیه در این مقام فرموده:

دادخواهی دارم اندر رستخیز                  گفت من با این گروه بد ستیز

هست هفتاد و دو تن همراه من                    كربلا گردیده قربانگاه من

مر گروه شیعیان را معقل است               بقعة من كعبة اهل دل است

پس كه مدفون گردد اندر قبر من             گر بمانم من به جای خویشتن

شافع جرم گنهكاران شود                             تا پناه خیل زوّاران شود

كی شود گر من گریزم از عدو                     امتحان مردم برگشته خو

روز عاشورا كه روز ابتلا است              موعد من با شما در كربلا است

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : تاریخ عاشورا ( حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه)، پیك ولید كه عمر بن عثمان بود برگشت عبدالله زبیر گفت كه یا ابا عبدالله دعوتی كه ولید در این وقت بی‌هنگام می‌نماید، مرا پریشان خاطر ساخت در خاطر شما چه می‌گذرد؟ حضرت فرمود گمان می‌كنم كه معاویه طاغیه مرده است و ولید ما را از برای بیعت یزید دعوت نموده چون آن جماعت بر مكنون خاطر ولید مطلع گردیدند عبدالله عمر و عبدالرحمن بن ابی بكر گفتند كه ما به خانه‌های خود می‌رویم و در به روی خود می‌بندیم. و ابن زبیر گفت كه من هرگز با یزید بیعت نخواهم كرد حضرت امام حسین علیه السلام فرمود كه مرا چاره‌ای نیست جز رفتن به نزد ولید پس حضرت به سرای خویش تشریف برد و سی نفر از اهل بیت و موالی خود را طلبید و امر فرمود كه سلاح بر خود بستند و آنها را با خود برد و فرمود كه شما بر در خانه بنشینید و اگر صدای من بلند شود و به خانه درآئید. پس حضرت داخل خانه شد چون وارد مجلس گردید دید كه مروان نیز در نزد ولید است پس حضرت نشست. ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد آن جناب كلمه استرجاع گفت پس ولید نامه یزید را كه در باب گرفتن بیعت نوشته بود برای آن حضرت خواند، آن جناب فرمود من گمان نمی‌كنم كه تو راضی شوی به آنكه من پنهان با یزید بیعت كنم بلكه خواهی خواست از من كه آشكارا در حضور مردم بیعت كنم كه مردم بدانند، ولید گفت بلی چنین است. حضرت فرمود پس امشب تاخیر كن تا صبح تا ببینی رای خود را در این امر ولید گفت برو خداوند با تو همراه تا آنكه در مجمع مردم ترا ملاقات نمائیم. مروان به ولید گفت كه دست از او بر مدار اگر الحال از او بیعت نگیری دیگر دست بر او نمی‌یابی مگر آنكه خون بسیار از جانبین ریخته شود اكنون دست بر او یافته‌ای او را رها مكن تا بیعت كند و اگر نه او را گردن بزن حضرت از سخن آن پلید در غضب شد و فرمود كه یابن الزّرقاء تو مرا خواهی كشت یا او، به خدا سوگند كه دروغ گفتی و تو و او هیچیك قادر بر قتل من نیستند. پس رو كرد به ولید و فرموده ‌ای امیر مائیم اهل بیت نبوت و معدن رسالت و ملائكه در خانه ما آمد و شد می‌كنند و خداوند ما را در آفرینش مقدم داشت ختام خاتمیت بر ما گذاشت و یزید مردی است فاسق و شرابخوار و كشندة مردم بناحق و علانیه به انواع فسوق و معاصی اقدام می‌نماید و مثل من كسی با مثل او هرگز بیعت نمی‌كند و دیگر تا ترا ببینم گوئیم و شنویم. اینرا فرمود و بیرون آمد و با یاران خود به خانه مراجعت نمود و این واقعه در شب شنبه سه روز به آخر ماه رجب مانده بود چون حضرت بیرون رفت مروان با ولید گفت كه سخن مرا نشنیدی به خدا سوگند دیگر دست بر او نخواهی یافت. ولید گفت وای بر تو رأیی كه برای من پسندیده بودی موجب هلاكت دین و دنیای من بود به خدا سوگند كه راضی نیستم جمیع دنیا از من باشد و من در خون حسین علیه السلام داخل شوم سبحان الله تو راضی می‌شوی كه من حسین را بكشم برای آنكه گوید با یزید بیعت نكنم. به خدا قسم هر كه در خون او شریك شود او را در قیامت هیچ حسنه نباشد و نخواهد بود، مروان در ظاهر گفت كه اگر از برای این ملاحظه بود خوب كردی ولكن در دل رأی ولید را نپسندید. ولید در همان شب در بیعت این زبیر مبالغه نمود و او امتناع می‌كرد تا آنكه در همان شب از مدینه فرار نموده متوجه مكه شد چون ولید بر فرار او مطلع شد مردی از بنی امیه را با هشتاد سوار از پی او فرستاد چون از راه غیرمتعارف رفته بود چندانكه او را طلب كردند نیافتند و برگشتند. چون صبح شد حضرت امام حسین علیه السلام از خانه بیرون آمده و در بعضی از كوچه‌های مدینه مروان آن حضرت را ملاقات كرد و گفت یا اباعبدالله من ترا نصیحت می‌كنم مرا اطاعت كن و نصیحت مرا قبول فرما حضرت فرمود نصحیت تو چیست؟ گفت من امر می‌كنم ترا به بیعت یزید كه بیعت او بهتر است از برای دین و دنیای تو حضرت فرمود: اِنّالله وَ انّا اِالّیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ ... كلمات حیرت انگیز مروان باعث این شد كه حضرت كلمه استرجاع بر زبان راند و فرمود بر اسلام سلام باد هنگامی كه امت مبتلا شدند به خلیفه‌ای مانند یزید و به تحقیق كه من شنیدم از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله كه می‌فرمود خلافت حرام است بر آل ابی سفیان و سخنان بسیار در میان حضرت و مروان جاری شد پس مروان گذشت از آن حضرت به حالت غضبان چون آخر روز شنبه شد باز ولید كسی به خدمت حضرت امام حسین علیه السلام فرستاد و در امر بیعت تاكید كرد حضرت فرمود صبر كنید تا امشب اندیشه كنم و در همان شب كه شب یكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود متوجه مكه شد و چون عازم خروج از مدینه شد سر قبر جدش پیغمبر و مادرش فاطمه و برادرش حسن علیهم السلام رفت و با آنها وداع كرد و با خود برداشت فرزندان خود و فرزندان برادر و برادران خود و تمام اهل بیت خود را مگر محمد بن الحنفیه رحمه الله كه چون دانست كه آن حضرت عازم خروج است به خدمت آن حضرت آمد و گفت ای برادر گرامی تو عزیزترین خلقی نزد من و از همه كس به سوی من محبوب‌تری و من آنكس نیستم كه نصیحت خود را از احدی دریغ دارم و تو سزاوارتری در باب آنچه صلاح شما دانم عرض كنم زیرا كه تو ممزوجی با اصل من و نفس من و جسم من و جان من و توئی امروز سند و سید اهل بیت و تو آنكسی كه طاعتت بر من واجب است چه آنكه خداوند ترا برگزیده است و در شمار سادات بهشت مقرر داشته است. ای برادر من صلاح شما را چنین می‌دانم كه از بیعت یزید كناره جوئی و از بلاد و شهرهائی كه در تحت فرمان او است دوری گزینی و به بادیه ملحق شوی و رسولان به سوی مردم بفرستی و ایشان را به بیعت خویش دعوت نمائی پس اگر بیعت ترا اختیار نمایند خدا را حمد كنی و اگر با غیر تو بیعت كردند به این دین و عقل تو نكاهد و به مروت و فضل تو كاهش نرسد. همانا من می‌ترسم بر تو كه داخل یكی از بلاد شوی و اهل آن مختلف الكلمه شوند گروهی با تو و طایفه‌ای مخالف تو باشد و كار به جدال و قتال منتهی شود آن وقت اول كس توئی كه هدف تیر و نشان شمشیر شوی و خون تو كه بهترین مردیم از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ضایع شود و اهل بیت شریف ذلیل و خوار شوند. حضرت فرمود كه ای برادر پس به كجا سفر كنم گفت برو به مكه و در همانجا قرار گیر و اگر اهل مكه با تو شیوه بی‌وفائی مسلوك دارند متوجه بلاد یمن شو كه اهل آن بلاد شیعیان پدر و جد تواند و دلهای رحیم و عزمهای صمیم دارند و بلاد ایشا گشاده است و اگر در آنجا نیز كار تو استقامت نیابد متوجه كوهستانها و ریگستانها و دره‌ها شو و پیوسته از جائی به جائی منتقل شو تا به بینی كه عاقبت كار مردم به كجا منتهی شود. حضرت فرمود كه ای برادر هر آینه نصیحت و مهربانی كردی و امید دارم كه رأیت محكم و متین باشد و موافق بعضی روایات پس محمد بن حنیفه سخن را قطع كرد و بسیار گریست و آن امام مظلوم نیز گریست پس فرمود كه ای برادر خدا ترا جزای خیر دهد نصیحت كردی و خیرخواهی نمودی اكنون عازم مكه معظمه گردیده‌ام و مهیای این سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شیعیان خود را با خود می‌برم و اگر تو خواهی در مدینه باش و دیده‌بان و عین من باش و آنچه سانح شود به من بنویس. پس آن حضرت دوات و قلم طلبیده وصیت نامه نوشت و آنرا در هم پیچید و مهر كرد و به دست او داد و در آن میان شب روانه شد. و موافق روایت شیخ مفید در وقت بیرون رفتن از مدینه این آیه را آن حضرت تلاوت نمود كه در بیان قصة بیرون رفتن حضرت موسی است از ترس فرعون به سوی مدین. فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنیَ مّن الْقَوْم الظّالِمینَ. یعنی پس بیرون رفت از شهر در حالتی كه مترقب رسیدن دشمنان بود گفت پروردگارا نجات بخش مرا از گروه ستمكاران و از راه متعارف آن حضرت روانه شد پس اهل بیت آن حضرت گفتند كه مناسب آن است كه از بیراهه تشریف ببرید چنانكه ابن زبیر رفت تا آنكه اگر كسی به طلب شما بیاید شما را در نیابد، حضرت فرمود كه من از راه راست بدر نمی‌روم تا حق تعالی آنچه خواهد میان من و ایشان حكم كند. و از جناب سكینه علیهماالسلام مرویست كه فرمود وقتی كه ما از مدینه بیرون شدیم هیچ اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسان و هراسان‌تر نبود. از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است كه چون حضرت امام حسین علیه السلام اراده نمود كه از مدینه طیبه بیرون رود مخدرات و زنهای بنی عبدالمطلب از عزیمت آن حضرت آگهی یافتند پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زاری بلند كردند تا آنكه آن حضرت در میان ایشان عبور فرمود و ایشان را قسم داد كه صداهای خود را از گریه و نوحه ساكت كنند و صبر پیش آورند. آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند پس ما نوحه و زاری را برای چه روز بگذاریم به خدا سوگند كه این زمان نزد ما مانند روزیست كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و مثل روزی است كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه و رقیه وزینب و ام كلثوم دختران پیغمبر از دنیا رفتند خدا جان ما را فدای تو گرداند ای محبوب قلوب مؤمنان و ای یادگار بزرگواران پس یكی از عمه‌های آن حضرت آمد و شیون كرد و گفت گواهی می‌دهم ای نور دیده من كه در این وقت شنیدم كه جنیان بر تو نوحه می‌كردند و می‌گفتند: اِذِلُّ رِقاباً مِنْ قُریْشٍ فًذَلَّتِ وَ اِنَّ قَتیلَ الطَّفّ مِنْ الِ هاشِمٍ و موافق روایت قطب راوندی و دیگران ام سلمه زوجة طاهرة حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد عرض كرد ای فرزند، مرا اندوهناك مگردان به بیرون رفتن به سوی عراق زیرا كه من شنیدم از جد بزرگوار تو كه می‌فرمود دلبند من حسین در زمین عراق كشته خواهد شد در زمینی كه آنرا كربلا گویند. حضرت فرمود كه ای مادر به خدا سوگند كه من نیز این مطلب را می‌دانم و من لامحاله باید كشته شوم و مرا از زمین چاره‌ای نیست و به فرمودة خدا عمل می‌نمایم، به خدا قسم كه می‌دانم در چه روزی كشته خواهم شد و می‌شناسم كشندة خود را و می‌دانم آن بقعه را كه در آن مدفون خواهم شد و می‌شناسم آنانرا كه با من كشته می‌شوند از اهل بیت و خویشان و شیعیان خودم و اگر خواهی ای مادر به تو بنمایم جائی را كه در آن كشته و مدفون خواهم گردید. پس آن حضرت به جانب كربلا اشاره فرمود به اعجاز آن حضرت زمین‌ها پست شد و زمین كربلا نمودار گشت و ام سلمه محل شهادت آن حضرت را دمضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بدید و های های بگریست. پس حضرت فرمود كه ای مادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببیند كه من به جور و ستم شهید گردم و اهل بیت و زنان جماعت مرا متفرق و پراكنده دیدار كند و اطفال مرا مذبوح و اسیر در غل و زنجیر نظاره فرماید در حالتی كه ایشان استغاثه كنند و هیچ ناصری و معینی نیابند. پس فرمود ای مادر قسم به خدا من چنین كشته خواهم شد اگر چه به سوی عراق نروم نیز مرا خواهند كشت. آنگاه ام سلمه گفت كه در نزد من تربتی است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا داده است و اینك در شیشه آنرا ضبط كرده‌ام. پس حضرت امام حسین علیه السلام دست فراز كرد و كفی از خاك كربلا برگرفت و به ام سلمه داد و فرمود ای مادر این خاك را نیز با تربتی كه جدم به تو داده ضبط كن و در هر هنگامی كه این هر دو خاك خون شود بدانكه مرا در كربلا شهید كرده‌اند. شیح ممجّد آقای حاجی میرزا محمد قمی صاحب اربعین الحسینیه در این مقام فرموده: دادخواهی دارم اندر رستخیز گفت من با این گروه بد ستیز هست هفتاد و دو تن همراه من كربلا گردیده قربانگاه من مر گروه شیعیان را معقل است بقعة من كعبة اهل دل است پس كه مدفون گردد اندر قبر من گر بمانم من به جای خویشتن شافع جرم گنهكاران شود تا پناه خیل زوّاران شود كی شود گر من گریزم از عدو امتحان مردم برگشته خو روز عاشورا كه روز ابتلا است موعد من با شما در كربلا است برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی، خدمت خوانندگان وبلاگ سلام میکنم فرا رسیدن محرم و واقعه کربلا و قیام امام حسین (ع) را به همه شما و مسلمونای جهان تسلیت میگم تصمیم دارم تاریخ عاشورا را طی چندین روز و چندین مرحله براتون بنویسیم . منبع این تاریخ ها از سایت http://www.emamhossein.com سایت تخصصی درباره امام حسین (ع) میباشد. حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه ارتحال امام حسن(ع) و مرگ معاویه علیه اللعنه گفتن کلمات استرجاع از طرف امام(ع) امام(ع) عزم مکه می کنند امام حسین(ع) زنها را قسم دادند که ... و صبر پیشه کنند بدانكه چون حضرت امام حسن علیه السلام به ریاض قدس ارتحال نمود شیعیان در عراق به حركت درآمده عریضه به حضرت امام حسین علیه السلام نوشتند كه ما معاویه را از خلافت خلع كرده با شما بیعت می‌كنیم حضرت در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته امتناع از آن فرموده و ایشان را به صبر امر فرمود تا انقضاء مدت خلافت معاویه پس چون معاویه علیه اللعنه در شب نیمه ماه رجب سال شصتم هجری مرد فرزندش یزید علیه اللعنه به جای او نشست و به اعداد امر خلافت خود پرداخت نامه‌ای نوشت به ولید بن عتبه بن ابی سفیان كه از جانب معاویه حاكم مدینه بدین مضمون كه ای ولید باید بیعت بگیری از برای من از ابوعبدالله الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بكر، و باید كار بر ایشان تنگ گیری و عذر از ایشان قبول ننمائی و هر كدام از بیعت امتناع نماید سر از تن او برگیر و به زودی برای من روانه داری. چون این نامه به ولید رسید مروان را طلبید و با او در این امر مشورت كرد مروان گفت: كه تا ایشان از مردن معاویه خبردار نشده‌اند به زودی ایشان را به طلب و بیعت از برای یزید از ایشان بگیر و هر كدام كه قبول بیعت نكند او را به قتل رسان. پس در آن شب ولید ایشان را طلب نمود و ایشان در آن وقت در روضة منورة حضرت رسول صلی الله علیه و آله مجتمع بودند، چون پیغام ولید به ایشان رسید امام حسین علیه السلام فرمود كه چون به سرای خود باز شدم من دعوت ولید را اجابت خواهم كرد.،
لینک های مرتبط : سایت تخصصی درباره امام حسین (ع)،

       نظرات
شنبه 28 آذر 1388
حمیدرضا یعقوبی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر